سفارش تبلیغ
صبا ویژن
پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 10
کل بازدید : 29436
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 1:44 ع توسط جواد قاسم آبادی


فصل هشتم : شنیدن اموات
مقدمه  

اموات در عالم برزخ با مردم دنیا به خصوص با اقوام و بازماندگانشان ارتباط دارند و حتى حرفهاى آنان را مى شنوند.
در این جا روایاتى درباره شنیدن اموات در عالم برزخ وارد شده است را مى آوریم تا معلوم شود اموات در برزخ ، هم مى شنوند، هم مى بینند و هم مى دانند و آن روایات از این قرارند.


خطاب پیامبر با کشته هاى بدر  

جنگ بدر اولین جنگى بود که در کنار چاه بدر بین مسلمین و کفار قریش ‍ رخ داد. در پایان کار، مشرکان شکست خورده و مغلوب شدند. آنان با دادن هفتاد کشته و هفتاد اسیر پا به فرار نهادند.
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله دستور داد: کشته هاى مشرکان را در چاه بدر بریزند. وقتى اجساد آنان در میان چاه ریخته شد، آن حضرت بر دهانه چاه ایستاد و خطاب به کشتگان کرد و آنان را با نام ، یک به یک صدا زد و فرمود: اى عتبه ، شیبه ، امیه ، ابوجهل ...! شما بد همسایگان ، بد همجواران ، بد بستگان و خویشانى براى رسول خدا بودید، مرا تکذیب کردید و دیگران تصدیقم کردند، مرا از منزل و زادگاهم ((مکه )) بیرون و طرد کردید و عده اى دیگر مرا جاى دادند و احترامم نمودند، سپس همه با هم اجتماع کردید و با من به جنگ و محاربه برخاستید و دیگران مرا کمک و یارى نمودند.
آگاه باشید آنچه را خدا، به من وعده داده بود به آن رسیدم که حقیقت داشت . آیا آنچه را که پروردگار، به شما وعده داده و برحذر داشته بود حقیقت داشت و آیا آن را یافتید؟
در این موقع ، گروهى از مسلمانان از جمله عمر، گفتند: یا رسول الله ! آیا کسانى را که مرده اند و سرهاى آنها از بدنهایشان جدا شده است صدا مى زنید؟ آیا آنان خطاب شما را مى فهمند؟
فرمود: ساکت باشید، سوگند به خدا، شما از آنان شنواتر نیستید، آنها فقط قدرت بر جواب ندارند. سپس فرمود: اى مردم ! بدانید بین آنها و ملائکه اى که با گرزهاى آهنین آنها را بگیرند فاصله اى نیست مگر آن که من صورت خود را بر این طور از آنها برگردانم .
حسان بن ثابت این واقعه را به شعر در آورده که معناى آن چنین است .
هنگامى که آنان را دسته جمعى در چاه ریختیم ، پیامبر به آنان گفت : آیا کلام مرا حق نیافتید؟ فرمان خدا قلبها و دلها را مى گیرد، ولى آنان سخن نگفتند و اگر مى گفتند، چنین پاسخ مى دادند: یا رسول الله ! راست فرمودید و نظر شما درست بوده است .(327)
هیچ جمله اى نمى تواند صریح تر از این باشد که پیامبر فرمود: شما از آنان شنواتر نیستید، آنان قدرت بر پاسخ ندارند، هیچ بیانى نمى تواند گویاتر از این باشد که پیامبر، آنان را یک یک با نامهاى مخصوص خویش صدا بزند و با آنها مانند دوران حیاتشان سخن بگوید.


خطاب امیرالمؤ منین به اهل قبرستان  

هنگام مراجعت امیرالمؤ منین از جنگ صفین ، وقتى نزدیک کوفه کنار قبرستانى که بیرون دروازه قرار داشت رسید. رو به سوى قبرها کرد و چنین فرمود:
اى ساکنان خانه هاى وحشتناک و مکانها خالى و بى آب و نان و قبرهاى تاریک ! اى خاک نشینان ! اى غریبان ! اى تنهایان ! اى وحشت زدگان ! در این راه بر ما پیشى گرفتید و ما نیز به شما ملحق خواهیم شد. اگر از اخبار دنیا بپرسید. مى گویم : خانه هایتان را دیگران ساکن شده اند، همسرانتان را به نکاح خود در آورده اند و اموالتان را تقسیم کرده اند. اینها خبرهایى بود نزد ما، آیا نزد شما چه خبر است ؟!
سپس رو به یارانش کرد و فرمود: اگر به آنها اجازه سخن گفتن داده مى شد حتما به شما خبر مى دادند که بهترین زاد و توشه براى این سفر، پرهیزگارى و دورى کردن از گناهان است .(328)

چون على برگشت از صفین نزار
بر مقابر پشت کوفه رهگذار
رو به سوى اهل گورستان نمود
با زبانش عقدى دل را گشود
گفت : اى اهل دیار پر هراس !
اى گرفتاران جان آس و پاس
گورتان تاریک و بر سر خاکتان
وحدت و وحشت شده ، هم چاکتان
پیش تازانى ز ما هستیدو نک
ما به دنبال شما بى ریب و شک
خانه هاتان شد نشین گاه غیر
با زنانتان شوهران در گشت و سیر
مالتان بر وارثان قسمت شده
اعتبار و جاه بى قیمت شده
این گزارش ، نزد ما بهر شماست
چه گزارش از شماها بهر ماست ؟
رو به یاران کرد و مى فرمود: اگر
رخصتیشان بود در بخش خبر
این گزارش بودشان اندر زمان
بهترین توشه است تقوا، اى فلان

سخنان حضرت على علیه السلام با اهل قبور یک واقعیت است ؛ زیرا انسان بعد از مرگ داراى یک نوع حیات برزخى است . مى فهمد و درک مى کند. اگر اجازه سخن گفتن داشته باشد سخن هم مى گوید:


خطاب على علیه السلام با پیامبر  

اصبغ بن نباته نقل مى کند: روزى حضرت على علیه السلام از کوفه خارج شد و به نزدیک سرزمین ((نجف )) آمد و از آن گذشت . وقتى به او رسیدیم دیدیم روى زمین دراز کشیده است . قنبر گفت : اى امیرمؤ منان ! اجازه مى دهى عبایم را زیر پاى شما پهن کنم ؟ فرمود: نه ، این جا سرزمینى است که خاکهاى مؤ منان در آن قرار دارد و با این کار مزاحمتى براى آنها است .
اصبغ عرض کرد: فهمیدم خاک مؤ من چیست ؟ اما مزاحمت آنها چه معنى دارد؟
فرمود: اى فرزند نباته ! اگر پرده از مقابل چشم شما برداشته شود، ارواح مؤ منان را مى بینید که در این جا حلقه حلقه نشسته اند و یکدیگر را ملاقات مى کنند و با هم سخن مى گویند. این جا، جایگاه مؤ منان و وادى برهوت جاى ارواح کافران است .(329)
از امام صادق علیه السلام در رابطه با ارواح مؤ منان سئوال کردند: فرمود: آنها در حجره هاى بهشت قرار دارند. از غذاهاى آن مى خورند و از نوشیدنى هایش مى نوشند و مى گویند: پروردگارا هر چه زودتر قیامت را بر پا کن و به وعده هایى که به ما داده اى وفا نما.(330)


خطاب على با پیامبر موقع دفن زهرا علیهاالسلام  

بعد از درگذشت پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله ، موضوع غسل آن حضرت پیش آمد و طبق وصیت او که نزدیکترین فرد او را غسل دهد، امیرمؤ منان علیه السلام غسل دادن آن جناب را به عهده گرفت . بعد از تمام شدن غسل ، سه روز بدن پیامبر صلى الله علیه و آله روى زمین ماند. در این مدت گاهى اوقات حضرت على علیه السلام خود را روى آن حضرت خم مى کرد و درد دلهاى خود را با او بیان مى نمود.
از جمله مطالب و درد دلهاى على این بود که مى گفت : اى پیامبر خدا! پدر و مادرم به فدایت باد. با مرگ تو رشته نبوت قطع گردید، با مرگ تو چیزى قطع شد که با مرگ پیامبران دیگر قطع نشد و آن نبوت و وحى الهى و اخبار و آگاهى از آسمانها بود.
یا رسول الله ! اگر مرا، امر به صبر نکرده و از بى تابى منع ننموده بودى ، آن قدر در فراق تو گریه مى کردم و اشک مى ریختم تا اشکم تمام و سرچشمه آن خشک شود. این درد جانکاه و حزن و اندوه ، دائما باقى است و تازه این ها در مصیبت تو کم است ، اما حیف که نمى توان مرگ را بازگرداند و آن را دفع کرد و جز این چاره اى نیست .
یا رسول الله ! پدر و مادرم به فداى تو باد! ما را سراى دیگر و در پیشگاه پروردگارت یاد کن ، به فکر باش و هرگز ما را فراموش ‍ نکن .(331)
امیرالمؤ منین علیه السلام مانند زمان حیات پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله با آن حضرت صحبت مى کند و او را مورد خطاب قرار مى دهد.
چه جمله اى از این بالاتر و روشن تر که امام مى گوید: یا رسول الله ! ما را پیش پروردگار، در سراى دیگر یاد کن و به خاطر بسپار.
آیا یک انسان عاقل و خردمندى ، به خود اجازه مى دهد که بگوید: امام این جمله را به عنوان تسکین دل مى گفت و پیامبر حرفهاى او را نمى شنیده است .


خطابات دیگر على علیه السلام  

بعد از آن که حضرت فاطمه زهرا (س ) دختر گرامى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله ، از رنج ها و اندوه هایى که مانند پاره هاى شب تاریک ، آسمان زندگى او را فراگرفته بود آزاد گردید و به پدر بزرگوار خود پیوست .
امیرالمؤ منین ، او را در دل شب غسل داد و کفن نمود و در موقع دفن و خاک سپارى ، کنار قبر آن ((بى بى )) این طور با پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله سخن مى گفت و راز و نیاز مى کرد: گویا شخص آن حضرت را مخاطب قرار داده است و با او صحبت مى کرد و چنین مى گفت :
اى رسول خدا! از فراق دختر برگزیده و پاکت ، پیمانه صبرم لب ریز شد، طاقتم از دست رفت و پوستم نازک شد. ولى با یاد آوردن عظمت جدایى و شدت مصیبت درگذشت تو، براى من تسلى خاطر پیدا مى شود؛ زیرا مصیبت تو جانگدازتر است .
یا رسول الله ! با دست خود ترا در لحد گذاشتم و هنگامى که سر نازنینت در روى سینه ام بود روح پاکت پرواز کرد (چاره اى ندارم جز این که صبر کنم و بگویم :) ((انا لله و انا الیه راجعون )) من مملوک و تسلیم خدا هستم و به سوى او باز مى گردم .
یا رسول الله ! امانتى که به دستم سپرده بودى به تو بازگشت و پس گرفته شد و آن یادگارى که از طرف تو داشتم به خودتان برگردید.
یا رسول الله ! اندوه من جاودانى و بیدارى من در شبها دائمى است ! تا آن دم که خداوند متعال سر منزل ترا که در آن اقامت گزیده اى براى من هم انتخاب کند.
اى پیامبر خدا! دخترت ((فاطمه )) ترا، از اجتماع امت ، بر پایمال کردن حقوق او آگاه مى کند و از فشارهاى خورد کننده اى که به وى دادند براى تو سخن مى گوید. با فشار و اصرار از او بپرس ! از احوال او جویا شو (این ظلم و ستم ها موقعى انجام گرفت ) که هنوز از رفتن تو چندان وقتى نگذشته و یاد تو فراموش نشده و از بین نرفته است .
یا رسول الله ! و یا فاطمه ! سلام و درود من به هر دوى شما باد! سلام وداع کننده ، نه سلام کسى که خشنود و یا خسته دل باشد. از خدمت تو باز مى گردم و این بازگشت از روى ملامت نیست ! اگر در کنار قبرت اقامت گزینم نه به خاطر سوءظنى است به آنچه که خدا به صابران وعده داده است .(332)
آیا مى توان صراحت مذاکره على علیه السلام با پیامبر صلى الله علیه و آله را نکار کرد؟ خطاب امیرالمؤ منین علیه السلام با رسول خدا صلى الله علیه و آله یکى دو تا نیست ، امام نه تنها سخن مى گوید، بلکه نکته اى را یادآور مى شود و به آن حضرت مى فرمایذ: یا رسول الله ! زهراء به این زودى ترا از ستمى که بر او شده است آگاه نمى کند، بلکه باید اصرار کنى و از او مطالبه نمایى و جدا بخواهى تا برایت بگوید.


خطاب حضرت على علیه السلام به کعب  

هنگامى که آن حضرت از جنگ جمل که در بصره روى داد فارغ شد. سوار مرکب گردید و در میان صفهاى لشکر حرکت کرد تا به ((کعب بن سورة )) رسید. (کعب از طرف عمربن خطاب قاضى بصره بود او از زمان خلافت عمر و عثمان در بصره به قضاوت مشغول بود، هنگامى که در بصره فتنه اهل جمل ، علیه امیر المومنین علیه السلام بر پا شد ((کعب )) قرآنى بر گردن خود حمایل کرد و با تمام زن و فرزند و اهل خود براى جنگ با آن حضرت خارج شد، (و همگى آنها کشته شدند.)
آن حضرت بر جنازه ((کعب )) عبور کرد در حالى که او در میان کشتگان افتاده بود. حضرت على در آنجا درنگ کرد و فرمود: ((کعب )) را بنشانید، او را بین مردگان نشاندند.
فرمود: اى ((کعب )) بن سوره ! آن چه پروردگار به من وعده داده بود یافتم که تمامش حق بود، آیا تو هم وعیدهاى پروردگارت را که به تو داده بود حق یافتى ؟ سپس فرمود: او را بخوابانید.


خطاب على علیه السلام به طلحه  

عد از خاتمه یافتن جنگ جمل و پیروزى حق بر باطل حضرت على علیه السلام در میان کشته ها حرکت کرد تا رسید به ((طلحة بن عبدالله )) که آن هم در میان کشتگان افتاده بود. فرمود: او را بنشانید وقتى نشاندند همان خطاب را به طلحه کرد و پس از آن گفت : ((طلحه )) را بخوابانید.
یکى از اصحاب عرض کرد: اى امیرالمؤ منین ! در گفتار شما با این دو مرد کشته شده (کعب و طلحه ) که کلامى را نمى شنوند چه فایده داشت و نتیجه آن چه بود؟
فرمود: اى مرد! سوگند به خدا، آنها کلام مرا شنیدند همان طور که اهل (چاه بدر) کلام رسول خدا را شنیدند.(333)


اموات جواب على علیه السلام را دادند 

نه این که مردگان فقط حرفهاى زندگان را مى شنوند بلکه گاهى بعضى از آنان ، جواب هم مى دهند. نقل شده است :
روزى امیرالمؤ منین علیه السلام داخل قبرستان شد و اهل را ندا کرد و فرمود:
یا اهل قبور من المؤ منین و المومنات السلام علیکم و رحمة اله و برکاته
((اى صاحبان قبرها! (اى زن ها و مردهاى ) مومن ! سلام و درود و برکات خداوند بر شما باد.))
راوى مى گوید: ناگهان صدایى شنیدیم که گفت :
((و علیکم السلام و رحمة الله و برکاته یا امیرالمؤ منین ))
حضرت فرمود: آیا ما به شما خبر دهیم یا شما به ما خبر مى دهید؟ اهل قبور گفتند: شما اخبار خود را براى ما بیان کنید و ما را آگاه گردانید.
فرمود: بدانید که زنان شما را تزویج کردند، وارثین اموال شما را تقسیم نمودند، اولاد شما در زمره یتیمان دیگر قرار گرفتند، منازل و کاخهایى که پایه و بنیان آنها را محکم کرده بودید دشمنان شما تصرف کردند و در آنها مسکن گزیدند.
بعد فرمود: اخبارى که پیش شماست براى ما بیان کنید تا از وضعیت شما اطلاع پیدا کنیم ؟ در این بین ندایى از جانب قبرستان بلند شد و گفت : یا على ! کفنهاى ما پوسیده و موهاى ما پراکنده و پوست بدن ما قطعه قطعه و پاره پاره شده است . چشمهاى ما از حدقه بیرون آمده ، لبها و دهان و بینى ما پر از چرک و خون شده و خون از آنها جارى است .
بعد گفت : اما چیزهایى که ما جلوتر از خود فرستاده بودیم ، این جا بدون کم و کاست یافتیم و آن چه را که در دنیا انفاق کرده بودیم سود بردیم و آن چه که بعد از خود براى زن و فرزندانمان گذاشتیم ضرر کردیم . ما الان در گروى اعمال خود هستیم و از خداوند امید عفو و غفران و طلب آمرزش ‍ داریم .(334)


خطاب سلمان با اهل قبور  

نه تنها پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و على بن ابى طالب علیه السلام با مردگان تکلم مى کردند و جواب مى شنیدند. بلکه عده اى از مؤ منان هم با مرده ها صحبت کردند و جواب شنیدند. از جمله آنها سلمان فارسى است که چندین مرتبه با مردگان صحبت کرد و از آنان جواب شنید. یک مرتبه در زمان سلامتى ، خود و صحبت او از این قرار است .
نقل شده است : روزى سلمان به قبرستانى عبور کرد و گفت :
ععع السلام علیکم یا اهل الدیار من المومنین و المسلمین یا اهل الدیار هل علمتم ان الیوم جمعة
((سلام بر شما اى اهل دیار از مؤ منین و مسلمین ! اى اهل دیار خاموشان ! آیا مى دانید که امروز، روز جمعه است )).
بعد از این صحبت به سوى منزل حرکت کرد و خوابید. وقتى چشمش به خواب رفت کسى به او گفت : ععع ((و علیکم السلام یا ابا عبدالله )) با ما صحبت کردى و ما هم شنیدیم ، بر ما سلام نمودى و ما جواب دادیم .
بعد از آن گفتى : اى اهل قبور، آیا مى دانید که امروز، روز جمعه مى باشد؟ بلى ، مى دانیم که روز جمعه است و حتى مى دانیم که پرندگان در این روز چه مى گویند و ذکرشان چیست و منطقشان چگونه است .
سلمان پرسید: پرندگان در روز جمعه ذکرشان چیست ؟ آن شخص گفت : ذکر آنها ((سبوح قدوس رب الملائکة و الروح یا قدوس ربنا الرحمن الملک است )).
بعد از آن گفت : خدایا! رحمت تو بر غضبت سبقت گرفته است : نشناخته ترا کسى که به نام تو قسم دروغ بخورد.(335)



مرگ ،
نص و...   





طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ